<مگي ميمون بسيار باهوشي است>، اين را Tim Buschman،
دانشجوي سال آخري ميگويد كه در آزمايشگاه عصبشناسي پروفسور Earl Miller
مشغول پژوهش است. البته ديدن مگي به اين آسانيها مقدور نيست؛ براي دور
نگهداشتن مگي از محيطي كه انسانها در آن حضور دارند، از او در محيطي مجزا
نگهداري ميشود تا از رفتار انسانها تأثير نپذيرد. ولي علايم هوشمندي او
روي دو نمايشگر كه روبهروي بوشمن قرار دارد، قابل مشاهده است. مگي در طول
هفت سال گذشته براي مركز علوم مغز و ادراك (Brain and Cognitive Sciences:
BCS) دانشگاه امآيتي كار كرده است. اين ميمون، سه ساعت در روز به
بازيهاي كامپيوتري مشغول است كه بيشتر با هدف ساخت و پرورش الگوهاي كلي
توسط مغز مگي و سپس استفاده از آن الگوها به عنوان ابزار، طراحي شده اند.
بوشمن (شايد به طنز) ميگويد: <من حتي با اين كار نيز مشكل دارم>.
منظور او حركت به سمت بالا و پايين در يك بازي كامپيوتري است كه شامل
عملگرهاي منطقي است كه در گروههاي خاصي قرار ميگيرند.
ولي مگي بسيار خوب عمل ميكند: واكنش خوب در برابر پرسشهاي سخت، صرف تنها
نيم ثانيه براي پاسخگويي به هر مسئله و چهار پاسخ درست از پنج پاسخ،
نمونهاي از عملكرد خوب اوست.
توانايي مگي در بازيكردن را
ميتوان نقطه تلاقي هوشمصنوعي و دانش عصبشناسي دانست. دانشجوي سال آخر
ديگري تحت آموزشهاي بوشمن و Michelle Machon، مشغول پژوهش در اينباره
است كه مغز چگونه ميتواند ياد بگيرد و به ساخت قوانين منطقي بپردازد، و
اينكه چگونه بايد كارايي مغز را در انجام اين وظايف با عملكرد شبكههاي
عصبي مصنوعي كه در هوش مصنوعي مورد استفاده قرار ميگيرد، مقايسه كرد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 17:1 توسط پریناز
|
